بنام آنکه هرچه زیبا و زیبایی ست از اوست .


ساعتهاست میخواهم برایت نغمه ای ساز کنم. 


اماتمام نغمه ها در مقابل صدای    آرام بخشت خشک و خشن بنظر میرسد.


گفتم شاخه گلی زیبا هدیه کنم آنهم بادیدن آنهمه متانت و زیبایی شرمنده شده پژمرده میشود .


خواستم قطعه شعری بگویم. ولی تو خود بهترین غزلی هستی که خدای مهربان

بمن ارزانی داشته .


خدایا چکنم؟


درافکارم سرگردان بودم .ناگاه نسیمی وزیدن گرفت ومن تورا در میان باغی ازگل وعطرواحساس یافتم .

کمی آرام شدم .


نسیم را سلام گفتم واز وی خواهش کردم سلامم را اغشته به عطر نرگسها یاسها با بوسه ای از لب


رازقی ها به سوی تو آورد وچونانکه صورت زیبا وپر مهرت را نوازش کرد نجوا کنان بگوید.


ای مهربان .هستی من . عزیز دلبندم .      (تولدت مبارک)