دولت عشق بنازم که به هر در که دراید

روزنی بر دلم از درگه عزت بگشاید

دیده خاطر ما مشرق ومغرب نشناسد

روشن از پرتو مهریم به هر سو که دراید

 

تا ببینی همه زیبایی ورعنایی ساقی

باش تا جام نخستین دلت از کف برباید 

 

ای خوشاباده ان عشق که اهسته کند مست

ورنه هر زود رسی در دل وجان دیر نپاید

نازم ان شعله شوقی که به تدریج بگیرد

سرزند از دل وسر بر سر کی  زهره بساید

بنده ساقی حسنیم که با گردش چشمی          

همچو پیمانه می زنگ غم از دل بزداید

 

 

 شاعر یا شاعران این اشعار را پیدا نکردم این اشعار اکثرا در برنامه گلها دیده ام