تقصیر عشق بود

باران گرفت و نیزه  قصد مصاف کرد 
آتش نشست و خنجر خود را غلاف کرد
گویی که آسمان سر نطقی فصیح داشت
با رعد سرفه های گران سینه صاف کرد 
تا راز عشق ما به تمامی بیان شود 
با آب دیده آتش دل ائتلاف کرد 
جایی دگر برای عبادت نیافت عشق 
آمد به گرد طایفه ی ما طواف کرد
اشراق هر چه گشت ضریحی دگر نیافت 
در گوشه ای ز مسجد دل اعتکاف کرد 
تقصیر عشق بود که خون کرد بی شمار 
باید به بی گناهی دل اعتراف کرد 

(قیصر امین پور)

گل پونه های وحشی

گل پونه های وحشی باغ امیدم

وقت سحر شد

خاموشی شب رفت و فردایی دگر  شد

من مانده ام تنهای تنها 

من مانده ام تنها میان سیل غم ها 

حبیبم ، سیل غم ها

گل پونه ها ، نامهربونی آتشم زد آتشم زد

گل پونه ها ، بی همزبانی آتشم زد آتشم زد

میخواهم اکنون تا سحر گاه به خوانم

افسرده ام دیوانه ام آزرده جانم

گل پونه های وحشی باغ امیدم

وقت سحر شد

خاموشی شب رفت و فردایی دگر  شد

من مانده ام تنهای تنها 

من مانده ام تنها میان سیل غم ها 

حبیبم ، سیل غم ها

(بیاد زنده یاد ایرج بسطامی)

(روانش شاد و یادش گرامی)

تنها تویی تنها تویی ...

تنها تویی تنها تویی ، در خلوت تنهاییم

تنها تو میخواهی مرا ، با این همه رسواییم

ای یار بی همتای من ، سرمایه ی سودای من

گر بی تو مانم وای من، وای از دل سوداییم

گرچه درون آتشم ، با یاد روی تو خوشم

از غم قدح ها میکشم، وه زین قدح پیماییم

جان گشته سر تا پا تنم،از ظلمت تن ایمنم

شد آفتاب روشنم پیدا،به نا پیداییم 

من از هوس ها جسته ام،از آرزو ها رسته ام

مرغ قفس بشکسته ام ، از فّر بی پرواییم

آن رشک مهر و مشتری، آمد به صد افسونگری

گفتم به زهره ننگری، ای دولت بیناییم

دانی که دلدارم تویی، دانم خریدارم تویی

یارم تویی یارم تویی، شادی از این شیداییم

(زهره اتابکی)


تریک...

امام صادق-ع:

خواب روزه دار عبادت،

خاموشي او تسبيح،

عمل وي پذيرفته شده

و دعاي او مستجاب است.

(رمضان مبارک)

*****************

(میلادکریم اهلبیت امام حسن(ع)مبارک)

الهی سینه ای ده آتش افروز

الهی سینه ای ده آتش افروز 

در آن سینه دلی وان دل همه سوز

هر آن دل را که سوزی نیست دل نیست

دل افسرده غیر از آب و گل نیست

دلم پر شعله گردان سینه پر دود

زبانم کن به گفتن آتش آلود

کرامت کن درونی درد پرور

دلی در وی درون درد و برون درد

به سوزی ده کلامم را روایی

کز آن گرمی ، کند آتش گدایی

دلم را داغ عشقی بر جبین نه

زبانم را بیان آتشین  ده

سخن کز سوز دل تابی ندارد 

چکد گر آب  ازو ، آبی ندارد

دلی افسرده دارم سخت بی نور 

چراغی زو به غایت روشنی دور

بده گرمی دل افسرده ام را

فروزان کن چراغ مرده ام را

ندارد راه فکرم روشنایی

ز لطف پرتویی دارم گدایی

اگر لطف تو نبود پرتو انداز

کجا فکر و کجا گنجینه ی راز

زگنج راز درهر کنج سینه

نهاده خازن تو صد دفینه

ولی لطف تو گر نبود به صد رنج

پشیزی کس نیابد زان همه گنج

چو در هر گنج صد گنجینه داری

نمی خواهم که نومیدم گذاری

به راه این امید پیچ در پیچ

مرا لطف تو می باید دگر هیچ

(وحشی بافقی)  

(در ستایش پروردگار)

از زندگانیم گله دارد جوانیم..

از زندگانیم گله دارد جوانیم

شرمنده ى جوانى از این زندگانیم

دارم هواى صحبت یاران رفته را

یارى کن اى اجل که به یاران رسانیم

پرواى پنج روز جهان کى کنم که عشق

داده نوید زندگى جاودانیم

چون یوسفم به چاه بیابان غم اسیر

وز دور مژده ى جرس کاروانیم

گوش زمین به ناله ى من نیست آشنا

من طایر شکسته پر آسمانیم

گیرم که آب و دانه دریغم نداشتند

چون میکنند با غم بى همزبانیم

اى لاله ى بهار جوانى که شد خزان

از داغ ماتم تو بهار جوانیم

گفتى که آتشم بنشانی، ولى چه سود

برخاستى که بر سر آتش نشانیم

شمعم گریست زار به بالین که شهریار

من نیز چون تو همدم سوز نهانیم

(استاد شهریار)

نیمه شعبان...

اللهم عجل الولیک الفرج 

امشب از مفهوم مستی جرعه‌ای سر می‌کشم

فکر دیدار تو را تا مرز باور می‌کشم

ای نگاهت سبز، ای سرچشمة آئینه‌ها

گر بیایی با تو از پاییزها پر می‌کشم

خوب من! با هم قراری داشتیم آدینه‌ها

سال‌ها طرح نمی‌آیی به دفتر می‌کشم

من به قربان قدم‌هایت، تو برگرد و ببین

جای قربانی گلویم را به خنجر می‌کشم

قصة پرواز تو در آسمان پیچیده است

باز امشب در هوایت بی‌نشان پَر می‌کشم