تقصیر عشق بود
(قیصر امین پور)
(قیصر امین پور)
گل پونه های وحشی باغ امیدم
وقت سحر شد
خاموشی شب رفت و فردایی دگر شد
من مانده ام تنهای تنها
من مانده ام تنها میان سیل غم ها
حبیبم ، سیل غم ها
گل پونه ها ، نامهربونی آتشم زد آتشم زد
گل پونه ها ، بی همزبانی آتشم زد آتشم زد
میخواهم اکنون تا سحر گاه به خوانم
افسرده ام دیوانه ام آزرده جانم
گل پونه های وحشی باغ امیدم
وقت سحر شد
خاموشی شب رفت و فردایی دگر شد
من مانده ام تنهای تنها
من مانده ام تنها میان سیل غم ها
حبیبم ، سیل غم ها
(بیاد زنده یاد ایرج بسطامی)
(روانش شاد و یادش گرامی)
تنها تویی تنها تویی ، در خلوت تنهاییم
تنها تو میخواهی مرا ، با این همه رسواییم
ای یار بی همتای من ، سرمایه ی سودای من
گر بی تو مانم وای من، وای از دل سوداییم
گرچه درون آتشم ، با یاد روی تو خوشم
از غم قدح ها میکشم، وه زین قدح پیماییم
جان گشته سر تا پا تنم،از ظلمت تن ایمنم
شد آفتاب روشنم پیدا،به نا پیداییم
من از هوس ها جسته ام،از آرزو ها رسته ام
مرغ قفس بشکسته ام ، از فّر بی پرواییم
آن رشک مهر و مشتری، آمد به صد افسونگری
گفتم به زهره ننگری، ای دولت بیناییم
دانی که دلدارم تویی، دانم خریدارم تویی
یارم تویی یارم تویی، شادی از این شیداییم
(زهره اتابکی)
امام صادق-ع:
خواب روزه دار عبادت،
خاموشي او تسبيح،
عمل وي پذيرفته شده
و دعاي او مستجاب است.
(رمضان مبارک)
*****************
(میلادکریم اهلبیت امام حسن(ع)مبارک)
الهی سینه ای ده آتش افروز
در آن سینه دلی وان دل همه سوز
هر آن دل را که سوزی نیست دل نیست
دل افسرده غیر از آب و گل نیست
دلم پر شعله گردان سینه پر دود
زبانم کن به گفتن آتش آلود
کرامت کن درونی درد پرور
دلی در وی درون درد و برون درد
به سوزی ده کلامم را روایی
کز آن گرمی ، کند آتش گدایی
دلم را داغ عشقی بر جبین نه
زبانم را بیان آتشین ده
سخن کز سوز دل تابی ندارد
چکد گر آب ازو ، آبی ندارد
دلی افسرده دارم سخت بی نور
چراغی زو به غایت روشنی دور
بده گرمی دل افسرده ام را
فروزان کن چراغ مرده ام را
ندارد راه فکرم روشنایی
ز لطف پرتویی دارم گدایی
اگر لطف تو نبود پرتو انداز
کجا فکر و کجا گنجینه ی راز
زگنج راز درهر کنج سینه
نهاده خازن تو صد دفینه
ولی لطف تو گر نبود به صد رنج
پشیزی کس نیابد زان همه گنج
چو در هر گنج صد گنجینه داری
نمی خواهم که نومیدم گذاری
به راه این امید پیچ در پیچ
مرا لطف تو می باید دگر هیچ
(وحشی بافقی)
(در ستایش پروردگار)
اللهم عجل الولیک الفرج
امشب از مفهوم مستی جرعهای سر میکشم
فکر دیدار تو را تا مرز باور میکشم
ای نگاهت سبز، ای سرچشمة آئینهها
گر بیایی با تو از پاییزها پر میکشم
خوب من! با هم قراری داشتیم آدینهها
سالها طرح نمیآیی به دفتر میکشم
من به قربان قدمهایت، تو برگرد و ببین
جای قربانی گلویم را به خنجر میکشم
قصة پرواز تو در آسمان پیچیده است
باز امشب در هوایت بینشان پَر میکشم