دل، خون شد از اميد و .....
دل خون شد از اميد و نشد يار يار من
ای وای بر من و دل اميدوار من
ای سيل اشک خاک وجودم به باد ده
تا بر دل كسی ننشيند غبار من
از جور روزگار چه گويم كه در فراق
هم روز من سيه شد و هم روزگار من
زين پيش صبر بود دلم را قرار نيز
يا رب كجا شد آن همه صبر و قرار من؟
نزديك شد كه خانه عمرم شود خراب
رحمی بكن ور نه خرابست كار من
گفتی برو (هلالي) و صبر اختيار كن
وه چون كنم؟كه نيست به كف اختيار من
( هلالی جغتایی )
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم شهریور ۱۳۹۱ ساعت ۱:۷ ق.ظ توسط اسماعیل رحیم پور
|