ای مهر بان تر از برگ.....
ای مهربان تر از برگ در بوسه های باران
بیداری ستاره در چشم جوی باران
آئینه نگاهت پیوند صبح و ساحل
لبخند گاه گاهت صبح ستاره باران
بازآ که در هوایت خاموشی جنونم
فریادها برانگیخت از سنگ کوهساران
ای جویبار جاری ! زین سایه برگ مگریز
کاینگونه فرصت از کف دادند بیشماران
گفتی به روزگاری مهری نشسته گفتم
بیرون نمیتوان کرد حتی به روزگاران
بیگانگی ز حد رفت ای آشنا مپرهیز
زین عاشق پشیمان سر خیل شرمساران
پیش از من و تو بسیار،بودندو نقش بستند
دیوار زندگی را زین گونه یادگاران
این نغمه محبت ، بعد از من و تو ماند
تا در زمانه باقیست آواز باد و باران
(شفیعی کد کنی )
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم آبان ۱۳۹۰ ساعت ۱۲:۵۳ ق.ظ توسط اسماعیل رحیم پور
|